| [ بستن ] |
|
![]() نوشته شده توسط عماد در يكشنبه 31 تير 1386 | نظرات [0] | لینک به این مطلب |
پوزییدون نتونست تو دریای خودش به آرامش برسه اون ماهی کوچولوشو اشتباه پیدا کرده بود ولی الان فکر میکنه که تونسته ماهی کوچیکش پیدا کنه. حتما بو وبلاگ جدید من به اسم ماهی کوچولوی پوزئیدون سر بزنید. منتظرتون هستم. www.MyMinimals.parsibox.com نوشته شده توسط عماد در يكشنبه 31 تير 1386 | نظرات [0] | لینک به این مطلب |
من به این خاطر شروع به وبلاگ نویسی کردم که از دلم بگم و از احساسم از خودم قلبم ولی حالا فهمیدم که نه احساسی دارم و نه قلبی. ولی حالا میبینم که الان بیش از همیشه اسیرخودم شدم, من در اعتراض به این حکم زندان بیرحمانه دست به اعتصاب میزنم و دیگه نمینویسم.
خداحافظ نوشته شده توسط عماد در دوشنبه 21 خرداد 1386 | نظرات [0] | لینک به این مطلب |
اگر دوست داشتن بازی هر بچه ای نشده بود, اگر دوست دارم ورد زبون همه نشده بود, اگر دوست دارم , شنیدنش از تو جمع دلخوشی ها جمع نشده بود, اون وقت دوست دارم رو از کنج غربت دلم به تو هدیه می کردم, اما ... اما میدونم که اشک هنوز پاکی خودش تو زلالیش حفظ کرده, پس
دوست دارم رو از گوشه چشمم به تو هدیه میکنم.
نوشته شده توسط عماد در چهارشنبه 5 ارديبهشت 1386 | نظرات [5] | لینک به این مطلب |
سلام
انگار بازی به من رسید : هر هفت سال یه اتفاق مهم تو زندگی نمی افته حالا من چه جوری هفت اتفاق تو یه سال پیدا کنم؟ ( اونم مهم!!! ) 1) از همه مهمتر ( شاید تنها اتفاق مهم) دانشگاه قبول شدم الان هم ترم دوم هستم. 2) چند ماه مونده به آخر سال شروع کردم به وبلاگ نویسی , حالا خوب مینویسم یا نه با شما. 3) ... 4) ... 5) ... 6) ... 7) ... خوب هفت تا نشد , چی کنم؟ هفت دوست: 1) مثل غریبه رد شدیم منو تو از کنار هم ( بهاره ) 2) وقتی تو نیستی ( مینا ) 3) با تو آن لاین (سارا) ( انگار توپ این بار اومد تو زمین سارا خانم؟! ) 4) ... 5) ... 6) ... 7) ... خوب بازم هفت تا نشد دیگه همین نوشته شده توسط عماد در سه شنبه 14 فروردين 1386 | نظرات [3] | لینک به این مطلب |
|